الشيخ رسول جعفريان
1302
رسائل حجابيه (فارسى)
بازتاب آن مىنويسد : اين غزل كه در سال 1304 شمسى در مجلهء آينده چاپ شده بود ، هياهويى برپا ساخت . جرايد و مجلات طهران و شهرستانها و حتى هندوستان آن را نقل نمودند و شعرا له و عليه آن غزلها سرودند . . . از جمله محمد كسمايى شاعر گيلانى ، غزلى ضد آن ساخت و در جرايد رشت منتشر نمود . . . مطلع غزل كسمايى چنين است : دخترا پرده بيفكن ز رخ چون قمرت * ز چه مىترسى اگر اوفتد از كس نظرت دكتر افشار ادامه مىدهد : حقيقت امر اين است كه طرفداران و مخالفان غزل ، مقصود مرا درنيافته ، گمان كرده بودند كه از حجاب طرفدارى نمودهام [ ! ] حال آنكه منظور پردهء عفت و حيا بوده است ؛ چنانكه پس از برداشتن حجاب ، غزل ديگرى سرودهام كه بعد از اين غزل خواهد آمد . . . من آن غزل را پس از هشت سال اقامت در فرنگ و مراجعت به ايران در سال 1300 شمسى براى خواهرزادهء خود در يزد گفتهام . سعدى هم وقتى فرموده : دوست دارم كه بپوشى رخ همچون قمرت * تا چو خورشيد نبينند به هر بام و درت منظورش ، تعريف حجاب مويين نبوده است . دكتر افشار ، سپس از شگفتى زمانهاش سخن گفته و اينكه تجارب متعارضى از دنياى كهنه و نو را پشتسر گذاشته ؛ هم با استر سفر كرده ، هم با ماشين و هم با هواپيما ؛ چندانكه « در شهر تهران ، زنان را ، هم به همان هيكل و هيئتى كه پيش از آن شرح داده ( در پرده و روىبنده و چاقچور ) ديده و هم لب درياى خزر با تنكهء تنگ و كوتاه و شنا و سينهبند پستاننما مشاهده » كرده است . بنابراين شعر ما چنان است كه « وضع زمان خودمان را منعكس نمودهايم . » بىترديد ، ظاهر غزل اول وى ، دفاع از حجاب به همان شكل سنتى آن است ؛ و در غزل دوم ، دقيقا عكس آن ، البته با تأكيد بر عفّت و عصمت زنان ، شعر سروده شده است . دكتر افشار بعدها در اينباره نوشت : جريدهء زن روز چاپ طهران كه به سردبيرى بانو بدر الملوك بامداد كه از خانمهاى متجدد طهرانست منتشر مىشد ، غزل مرا در شمارهء 11 ( اول مهرماه 1323 ) يعنى بيست سال بعد از انتشار آن در مجلهء آينده ( 1304 ) زير عنوان اندرز به دختران نقل نموده . و معلوم مىنمايد كه آن را به همان معنا كه منظور من بوده ، يعنى عفت واقعى ، استنباط نموده است . گذشت كه شعر افشار بازتابهاى موافق و مخالف فراوانى داشت . به گزارش خود افشار ، در نشريهء نامهء نسوان شرق چاپ بندر پهلوى [ انزلى ] شمارهء خرداد 1305 ، قطعهاى اثر طبع فيض به نقل از روزنامهء بازپرس به چاپ رسيده كه در دفاع از افشار و حجابيهء است : خواهى ار باشدت از گلبن عزّت ثمرى * سعى كن تا نفتد پرده ز روى قمرت هركه با چشم يقين روى تو بيند بىشك * گويدت حور بهشتى و نخواند بشرت خوبى حُسن همان دست طبيعت به تو داد * تا عفيفانه كنى چادر عصمت به سرت چون تويى مايهء خوبى و سعادت به جهان * بايد از چشم بد خلق همانا حَذَرت